غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

188

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بازدارد محتملست كه نوئينان عظام و مقربان بارگاه سپهر احتشام نوبت ديگر خواجه نظام الملك را بر سر وزارت نشانند خواجه كمر مخالفت بر ميان بسته درصدد انتقام در آيد بنابرآن خواجه نظام الملك را در خلوتى طلبيده گفت كه من كرت ديگر ترا بر مسند وزارت متمكن ميگردانم و زمام قطع و فصل و رتق وفتق مهمات ديوانى را در قبضهء درايت تو مىنهم به شرط آنكه لوازم عهد و پيمان درميان آرى كه من بعد بمخالفت و عصيان من نپردازى و بر جاده خدمت و متابعت راسخ دم و ثابت‌قدم بوده با مخالفان و دشمنان من طرح موافقت و يگانگى نيندازى خواجه نظام الملك اينمعنى را فوزى عظيم دانسته بطريق مسطور با خواجه مجد الدين محمد بيعت كرد و اساس معاهده را به قسم مستحكم ساخته روى بسرانجام مهمات وزارت آورد و همدران ايام بوضوح پيوست كه حاكم بلخ امير نظام الدين درويش على كوكلتاش بسبب آنكه خواجه مجد الدين محمد نسبت ببرادر او امير نظام الدين عليشير طريق خلاف و عناد مسلوك مىدارد بوقت مجال و هنگام فرصت در مجلس اشرف همايون زبان بغيبتش گشاده محاسن افعال ملازمان امير صافىضمير ستوده‌خصال را به صورت مقابح اعمال بر لوح خاطر پادشاه مينگارد كه خواجه خيال عصيان نموده و مكاتيب اخلاص آثار نزد سلطان محمود ميرزا روان فرموده بناء على هذا حضرت اعلى صلاح مملكت در آن دانست كه خواجه مجد الدين محمد چندگاهى در مهمات سركار سلطنت دخل ننمايد و پيش از آن كه مهم باضطرار انجامد از روى اختيار از اشغال ملك و مال استعفا نمايد و مهم برين جمله قرار گرفته خاقان بنده‌نواز آن خواجه سرافراز را از مناصبى كه داشت معزول گردانيد و در روز عزل مبلغ صد هزار دينار كپكى انعام فرموده خلعت طلادوز پوشانيد آنگاه خواجه قوام الدين نظام الملك باستقلال در سرانجام امور ملك و مال دخل كرد و خاقان منصور روى توجه بقبة الاسلام بلخ آورد گفتار در بيان ظهور آثار خلاف از صحيفه احوال امير نظام الدين درويش على كتابدار و توجه خاقان منصور بجانب بلخ در ضمان تائيد حضرت پروردگار چون امير درويش على بكرات و مرات از ثقات استماع نمود كه اختيار و اعتبار خواجه مجد الدين محمد بمرتبهء رسيده كه اصلا بسخن برادرش امير نظام الدين عليشير التفات نمينمايد بلكه در هرمهمى كه مقرب الحضرت دخل مىكند او جانب نقيض گرفته ابواب خلاف و عناد مىگشايد انديشيد كه اگر چندگاهى حال برينموال جارى باشد شايد كه تنزل قدر امير عليشير به او سرايت كرده از حكومت معزول شود لا جرم خاطر بران قرار داد كه خاقان منصور را متنبه سازد كه اگر دست خواجه مجد الدين محمد را از دامان عرض